سلطان محمد مطربي سمرقندي
519
تذكرة الشعراء ( فارسي )
وقتى كه اين كمينه در بخارا بود ، گاهى به ملازمت مخدومى حسن خواجهنثارى مىآمده ، از اشعار درربار شكرنثار خود مىگذرانيد . روزى اين غزل دلفريبش را در حضور حضرت مخدومى ، به فقير خواند : غزل : سرود نالهام اى دل از آن اثر دارد * كه نيش غمزهء او جاى در جگر دارد ز جمع دايرهء اهل دل برون بادا * كسى كه تا دم مردن دل از تو بردارد چگونه گنج محبّت نهان كنم در دل * كه اين خرابه به هرسو هزار در دارد قياس زمزمهء ما به چنگ و عود مكن * كه درد نالهء ما حالت دگر دارد سرش بريده ز تن باد اگر « ندايى » سر * ز خاك كوى تو تا روز حشر بردارد و اين غزل را ، به خط يد شريفش ، بر ديوار مسجد حضرت قطب الابرار ، خواجهء احرار - قدّس سرّه - به رسم يادگار ، به قلم جلى نوشته است : غزل : گر تو دارى ز سر صدق و صفا آگاهى * باش فرّاش در خواجه عبيد اللّهى بدر اوج كرم و ماه سپهر فيض است * شهرهء كوكبهء اوست ز مه تا ماهى به ادب بوس دلا حلقهء اين در زنهار * گر تو در حلقهء اين سلسله دولت خواهى خاكسار در اين منزل كعبهصفتم * نكنم آرزوى منصب شاهنشاهى ساكن اين سر كو باش « ندايى » همه عمر * چند باشى به جهان همچو سگان الجاهى چنان مشهور است كه مشار اليه وقتى كه مشرف به شرف ملازمت پادشاه عاليجاه گرديده ، رباعى به عرض همايون حضرت اعلى رسانيده و آن حضرت را ، به غايت مقبول طبع افتاده ، فرمان جهان مطاع چنان شرف صدور يافته كه فاضل مذكور را زرريز كردهاند . العلم عند اللّه لا يعلم الغيب الّا اللّه . و رباعى مذكور اين است : رباعى : دريا به گهر ، فلك به اختر نازد * فردوس به سلسبيل و كوثر نازد عاشق به كرشمههاى دلبر نازد * كونين به ذات شاه اكبر نازد